/ 3 نظر / 10 بازدید
آيتك مهتا

یادمه 19 ساله بودم که این کتابو خوندم. کتابی تلخ و صد البته شیرین!..بهم سر بزن

ثبت لینک وبلاگ خود

سلام بالا بردن پیج رنک و ترافیک با تبادل لینک و درج بلاگ خود به صورت اتوماتیک. در کمتر از 2 ماه بازدید وبلاگ خود را چند برابر کنید. جهت درج بلاگ خود در سایت ما به آدرس زیر مراجعه کنید. http://www.ir-hosting.ir/links/links.php

حسن شکوری

ترانه‌یی که نخواهم سرود من هرگز خفته‌ست روی لبانم. ترانه‌یی که نخواهم سرود من هرگز. بالای پیچک کرم شب‌تابی بود و ماه نیش می‌زد با نور خود بر آب. چنین شد پس که من دیدم به رویا ترانه‌یی را که نخواهم سرود من هرگز. ترانه‌یی پُر از لب‌ها و راه‌های دوردست، ترانه‌ی ساعات گمشده در سایه‌های تار، ترانه‌ی ستاره‌های زنده بر روز جاودان. #لورکا#