از مرگ...

هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود.
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد
جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
با روئی پی افکندن ...
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

شاملو

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاداب

مرسی ممنونم شما هم موفق باشین[لبخند]

نیاز

ممنونم که به من سر زدی دوست داشتی لینکت می کنم دوست من...

yakamoz

سلام مهربان علی با اجازه لینکت میکنم. شاد باش.

نیاز

سلام باشه پس شمام هوای ما رو داشه باشین [چشمک] من به اسم چرک نویس لینک می کنم...

مهسا

سلام ممنونم امیدوارم شما هم موفق باشی

صبا

وبلاگ زیبایی داری مطالب اش همه بسیار خوبه

صبا

من شما را لینک کردم شما من را لینک نمیکنید [ناراحت][گریه]

روزگار الی

هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد...